تبليغاتX
بزرگترین بانک مقالات + عکس
به وبلاگ خودتان خو ش آمدید
 +
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 شعر
تو که نیستی تا ببینی من و این دل شکسته

تک و تنها توی غربت به امید تو نشسته

تو که نیستی تا ببینی منو این دستای خسته

یه ورق کاغذ خالی با یه احساس شکسته

تو که نیستی تا ببینی منو این روزای غمیگین

یه سکوت سرد و وحشی توی لحظه های سنگین

تو که نیستی تا ببینی منو دیوارای سنگی

فاصله بین منو توست،کاش بگی که برمیگردی

تو که نیستی تا ببینی منو این پلکای خیسم

تو تموم بی کسیها دارم از تو مینویسم

تو که نیستی تا ببینی لحظه هام بی تو چه سردن

واسه نبودن تو هموشون معنی دردن
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 دوست
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 وعشقققققققققققققققققققققققققق
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 عشق
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 عاشقانه
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 
 

چشمانت را براي زندگي مي خواهم اسمت را براي دلخوشي

مي خوانم دلت را براي عاشقي مي خواهم صدايت را براي

شادابي مي شنوم دستت را براي نوازش و پايت را براي همراهي

 مي خواهم عطرت را براي مستي مي بويم خيالت را براي پرواز

 مي خواهم و خودت را نيز براي پرستش

|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 
|+| نوشته شده توسط رامین زمانی در چهارشنبه هشتم آبان 1387  |
 
 
بالا